چگونه ساموئل هولیک با آموزش پرتاب گلولههای آتشین به محصولات، یک امپراتوری UX ساخت
چه میشود اگر راز ساختن یک کسبوکار موفق، پیدا کردن مشتریان بیشتر نباشد — بلکه کمک به مشتریان فعلیتان برای تبدیل شدن به ابرقهرمان باشد؟
این همان فلسفهای است که ساموئل هالیک زمانی که به عنوان یک توسعهدهنده کار میکرد و از کدنویسی طرحهایی که قابلیت استفاده را نادیده میگرفتند ناامید شده بود، به آن دست یافت. راه حل او: تمرکز وسواسگونه بر لحظهای که کاربران از تازهواردهای گیج به کاربران حرفهای تبدیل میشوند. او این را "آموزش شلیک گلولههای آتشین به افراد" نامید.
%20%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA)
آن بینش به UserOnboard تبدیل شد، یک کسبوکار مشاوره تکنفره که هالیک را به کارشناس برتر در زمینه آنبوردینگ کاربر (User Onboarding) تبدیل کرد. کالبدشکافیهای او — نقدهای شوخطبعانه و گامبهگام از جریانهای آنبوردینگ شرکتهایی مانند Slack، Netflix و Instagram — طرفداران پر و پا قرصی پیدا کرد. کتابی که خودش منتشر کرد بیش از ۳۷,۰۰۰ دلار درآمد داشت. و مشتریان مشاوره او شامل برخی از موفقترین شرکتهای سیلیکون ولی هستند.
اما مسیر او مرسوم نبود. نه سرمایهگذاری خطرپذیر. نه تیم بزرگی. فقط تمرکزی واضح بر حل یک مشکل بهتر از هر کس دیگری.
از توسعهدهنده به طراح UX و رهبر فکری
حرفه هالیک از پشت صحنه شروع شد. به عنوان یک توسعهدهنده فولاستک، وظیفه او دریافت فایلهای فتوشاپ از طراحان و "قابل کلیک کردن" آنها بود. اما او مدام متوجه مشکلاتی میشد. طرحهایی که او کدنویسی میکرد اغلب مسائل بنیادی قابلیت استفاده را نادیده میگرفتند که باعث ناامیدی کاربران واقعی میشد.
آن ناامیدی او را به سمت طراحی تجربه کاربری سوق داد. او در آژانسها و استارتاپها کار کرد و همیشه به سمت یک سوال جذب میشد: بعد از اینکه کسی ثبتنام کرد چه اتفاقی میافتد؟
بیشتر شرکتها وسواس جذب (Acquisition) دارند — وارد کردن افراد از در. اما هالیک متوجه شد که سوال ارزشمندتر چیز دیگری است: در پنج دقیقه اول چه اتفاقی میافتد؟ روز اول؟ هفته اول؟
هالیک توضیح داد: "متوجه شدم که یک حوزه واقعاً به توجه بسیار بیشتری نیاز دارد. فرآیند آنبوردینگ کاربر — انتقال افراد از ناآگاهی نسبت به آنچه محصول شما میتواند ارائه دهد، به استفاده از تمام توانمندیهایی که محصولتان فراهم میکند."
این بینش به جایگاه ویژه او، برند او و در نهایت کسبوکار او تبدیل شد.
فلسفه گلوله آتشین
مشهورترین ایده هالیک استعاره "گلوله آتشین" است که از بازی برادران سوپر ماریو قرض گرفته شده است.
در بازی، ماریو کوچک و آسیبپذیر شروع میکند. وقتی او یک گل قدرت میگیرد، ناگهان میتواند گلولههای آتشین شلیک کند — نسخهای به مراتب قدرتمندتر از خودش. گل هدف نیست؛ قابلیت شلیک گل وله آتشین هدف است.
هالیک این را در نرمافزار به کار میبرد: "آنبوردینگ کاربر یعنی کمک به افراد برای شلیک گلولههای آتشین در سریعترین زمان ممکن، نه دادن گل به آنها."
این تفاوت مهم است. بیشتر شرکتها روی درک ویژگیها (گل) توسط کاربران تمرکز میکنند. اما کاربران به ویژگیها اهمیتی نمیدهند — آنها به آنچه میتوانند با آن ویژگیها انجام دهند (گلولههای آتشین) اهمیت میدهند.
یک ابزار مدیریت پروژه ارزشمند نیست چون نمودارهای گانت دارد. ارزشمند است چون تیمها میتوانند بدون هرج و مرج به ضربالاجلها برسند. یک اپلیکیشن حسابداری ارزشمند نیست چون تراکنشها را دستهبندی میکند. ارزشمند است چون صاحبان کسبوکار میتوانند تصمیمات مالی مطمئنی بگیرند.
هالیک توضیح میدهد: "محصول فقط وسیلهای برای چیزی است که کاربر شما سعی در حل آن دارد. درک کنید که آن هدف چیست و تلاشهای خود را حول کمک به آنها برای رسیدن به آن نتیجه متمرکز کنید."
ساختن از طریق محتوا: استراتژی کالبدشکافی
کسبوکار هالیک با مشتریان یا محصولات شروع نشد. با محتوا شروع شد.
او شروع به انتشار "کالبدشکافیها" (Teardowns) کرد — بررسیهای دقیق از نحوه مدیریت آنبوردینگ کاربران جدید توسط اپلیکیشنهای محبوب. هر کالبدشکافی شامل اسکرینشاتها، تحلیلها و شوخطبعی خاص هالیک بود. او اپلیکیشنهایی مانند Slack، Basecamp، Trello، Twitter و دهها مورد دیگر را بررسی میکرد و توضیح میداد چه چیزی کار میکند و چه چیزی نه.
قالب محتوا برای اشتراکگذاری عالی بود. طراحان و مدیران محصول کالبدشکافیها را در تیمهای خود دست به دست میکردند. بنیانگذاران آنها را برای کارمندان میفرستادند. محتوا به صورت ارگانیک پخش شد چون واقعاً مفید بود.
اما هالیک متفاوت از اکثر افراد به این نقدها نگاه میکرد. او به جای قضاوتهای تند، چیزی را که "نقد همدلانه" مینامید حفظ میکرد.
او توضیح داد: "نمیخواهم بیایم و فقط کار طراحان دیگر را تخریب کنم." کالبدشکافیهای او به جای اعلام اینکه طرحها به طور عینی "درست" یا "غلط" هستند، بر تجربه کاربر تمرکز داشتند. این رویکرد باعث ایجاد اعتبار و حسن نیت شد — حتی از سوی شرکتهایی که او محصولاتشان را نقد کرده بود.