پرش به محتوای اصلی

چگونه برایان اسکادمور کل تیمش را اخراج کرد و یک امپراتوری ۷۰۰ میلیون دلاری جابجایی ضایعات ساخت

· زمان مطالعه 12 دقیقه
Mike Thrift
Mike Thrift
Marketing Manager

اگر رفتن به سر کار شما را پر از ترس و دلهره می‌کرد، چه می‌کردید؟ برای برایان اسکودامور، پاسخ بسیار شدید بود: اخراج هر ۱۱ کارمند و شروع دوباره از صفر. این تصمیم جسورانه، یک شرکت تحت فشار ۵۰۰,۰۰۰ دلاری را به O2E Brands تبدیل کرد که اکنون سالانه نزدیک به ۷۰۰ میلیون دلار درآمد از چندین فرنچایز مختلف کسب می‌کند.

سفر اسکودامور از یک وانت ۷۰۰ دلاری تا ساخت بزرگ‌ترین شرکت تخلیه زباله در جهان، درس‌های قدرتمندی برای کارآفرینان در مورد فرهنگ، استخدام و تمایل به شکست ارائه می‌دهد.

2026-01-24-brian-scudamore-1800gotjunk-fired-everyone-built-empire

لحظه مک‌دونالد درایو-ترو که همه چیز از آنجا شروع شد

در سال ۱۹۸۹، برایان اسکودامور ۱۹ ساله در صف درایو-ترو مک‌دونالد در ونکوور نشسته بود که متوجه یک وانت کهنه با یک تابلوی ساده شد: خدمات تخلیه زباله. این ایده بلافاصله به ذهنش خطور کرد؛ او می‌توانست برای پرداخت هزینه‌های دانشگاه، زباله حمل کند.

اسکودامور با تنها ۷۰۰ دلار از پس‌اندازش، وانت خود را خرید و شرکت «پسران آشغال‌جمع‌کن» (The Rubbish Boys) را با شعار «زباله‌های شما را در یک چشم به هم زدن جمع می‌کنیم!» راه‌اندازی کرد. او خانه به خانه می‌رفت و کوچه‌ها را برای یافتن اقلامی که شهرداری جمع‌آوری نمی‌کرد، زیر پا می‌گذاشت.

کسب‌وکار سریع‌تر از حد انتظار رشد کرد. اسکودامور متوجه شد که کلاس‌ها را برای پاسخگویی به تماس‌های مشتریان نادیده می‌گیرد و فهمید که از طریق تجربه، بیشتر از کتاب‌های درسی درباره تجارت یاد می‌گیرد. با وجود اینکه در برنامه تجاری دانشگاه کنکوردیا ثبت‌نام کرده بود - که برای کسی که پس از افتادن در درس ریاضی از دبیرستان ترک تحصیل کرده بود، موفقیت بزرگی بود - او تصمیم جسورانه دیگری گرفت.

او برای تمرکز تمام‌وقت روی تخلیه زباله، از دانشگاه انصراف داد.

پدرش که جراح پیوند کبد بود، اصلاً راضی نبود. اما اسکودامور به غریزه خود اعتماد کرد.

از موفقیت تا بحران: زنگ خطر ۵۰۰,۰۰۰ دلاری

تا سال ۱۹۹۴، شرکت که نامش به 1-800-GOT-JUNK? تغییر یافته بود، با ۱۱ کارمند به درآمد سالانه ۵۰۰,۰۰۰ دلار رسید. روی کاغذ، همه چیز خوب به نظر می‌رسید. در واقعیت، اسکودامور در عذاب بود.

او به یاد می‌آورد: «بیشتر وقتم را به شنیدن شکایات می‌گذراندم. کارکنانم مدام شکایت می‌کردند - از دیر وقت کار کردن، از شغل، از آب و هوا، از اینکه پول کافی نمی‌گیرند. خودم را تمام روز در دفتر کوچکم پنهان می‌کردم تا فقط با آن‌ها روبرو نشوم.»

فرهنگ سمی غیرقابل تحمل شده بود. اما اسکودامور به جای سرزنش کارکنانش، سوالی از خود پرسید که همه چیز را تغییر داد: «کجای کار من اشتباه بود؟»

او متوجه شد که مشکل از بالا شروع شده است. او تیمی را بر اساس در دسترس بودن و تمایل به کار ساخته بود، نه بر اساس ارزش‌های مشترک یا اشتیاق واقعی به کسب‌وکار.

روزی که او همه را اخراج کرد

بیشتر مشاوران کسب‌وکار تغییرات تدریجی را پیشنهاد می‌دهند - مربیگری، بررسی عملکرد، بازسازی ساختار. اسکودامور مسیر متفاوتی را انتخاب کرد.

او هر ۱۱ کارمند را اخراج کرد.

او توضیح می‌دهد: «می‌دانستم که می‌خواهم تجربه برای مشتریان آینده چگونه باشد. اما نمی‌دانستم چگونه قرار است به آنجا برسم.»

پس از آن، یک دوره طاقت‌فرسای شش ماهه سپری شد که در آن اسکودامور تمام کسب‌وکار را به تنهایی اداره می‌کرد. او رانندگی می‌کرد، زباله‌ها را جابجا می‌کرد، به تلفن‌ها پاسخ می‌داد، خدمات مشتری را انجام می‌داد و تمام جنبه‌های شرکت را مدیریت می‌کرد.

او اعتراف می‌کند: «جابجا کردن زباله‌ها بدون شریکی در وانت که به شما کمک کند، واقعاً دشوار است.» اما این دوره دردناک درس‌های ارزشمندی به او آموخت که واقعاً به چه افرادی در تیمش نیاز دارد.

بازسازی با یک فلسفه جدید

در طول آن ماه‌های تنهایی، اسکودامور چشم‌انداز روشنی برای فرهنگ شرکتی که می‌خواست ایجاد کند، توسعه داد. اولین استخدام او دیو لودویک بود - کسی که واقعاً از وقت گذراندن با او لذت می‌برد.

اسکودامور توضیح می‌دهد: «من کسی را می‌خواستم که مثل یک دوست باشد. کسی که بتوانم با او در وانت‌ها خوش بگذرانم، کسی که به همان اندازه من به مشتریان اهمیت دهد.»

این استخدام به پایه‌ای برای یک فلسفه سازمانی جدید تبدیل شد که بر اساس یک اصل اصلی بنا شده بود: استخدام برای نگرش، آموزش برای مهارت.

اسکودامور به جای اولویت دادن به تخصص فنی یا تجربه صنعت، شروع به غربالگری برای نگرش‌های مثبت، اشتیاق واقعی و همسویی فرهنگی کرد. او قبل از هر استخدام از خود می‌پرسید: «آیا دوست دارم با این شخص خارج از محیط کار وقت بگذرانم؟»

طرز فکر «تمایل به شکست»

تمایل اسکودامور به گرفتن تصمیمات دراماتیک ناشی از فلسفه‌ای است که او بعداً در کتاب پرفروش خود، «WTF؟! (تمایل به شکست)» با جزئیات شرح داد.

او خاطرنشان می‌کند: «مردم عاشق اشاره کردن و انتقاد از رهبران برای اشتباهاتشان هستند. اما یادگیری تنها زمانی اتفاق می‌افتد که رهبر بتواند نگاه کند و بگوید: من کجای کار را اشتباه کردم؟»

او معتقد است شکست هدیه‌ای است که کارآفرینان باید آن را باز کنند: «چه چیزی یاد گرفتم؟ چگونه من را بهتر می‌کند؟ چه فرصت جدیدی که می‌تواند بزرگ‌تر و بهتر باشد، حاصل خواهد شد؟»

این فلسفه بار دیگر زمانی آزمایش شد که O2E Brands یک شرکت حمل اثاثیه به نام «You Move Me» را راه‌اندازی کرد. پس از هشت سال فعالیت با برندسازی قوی و تلاش مشتاقانه، این سرمایه‌گذاری با مشکل مواجه شد.

اسکودامور اذعان می‌کند: «اسباب‌کشی سخت است. کلید کار این است که بدانید چه زمانی چیزی کار نمی‌کند و آن را تعطیل کنید، بفروشید یا هر کار دیگری. و بعد از آن چیزی یاد بگیرید.»

یک مربی به او هشدار داده بود که راه‌اندازی کسب‌وکارهای جدید تمرکز را از 1-800-GOT-JUNK? منحرف می‌کند و پیش‌بینی کرده بود که فرنچایز گیرندگان «به دنبال شیء درخشان جدید می‌روند و هر دو کسب‌وکار آسیب می‌بینند.» او درست می‌گفت. امروزه، O2E Brands در نتیجه این درس، دیگر به افرادی که در چندین صنعت فعالیت می‌کنند، فرنچایز واگذار نمی‌کند.

مزیت رقابتی که ربطی به زباله ندارد

نکته‌ای که در مورد موفقیت ۱-۸۰۰-GOT-JUNK؟ غیرمنتظره به نظر می‌رسد این است: مزیت رقابتی آن‌ها هیچ ارتباطی با کیفیت حذف زباله‌ها ندارد.

اسکادامور توضیح می‌دهد: «موفقیت ما ناشی از تعاملات با مشتری است که با خدمات دوستانه و احترام همراه است.» هر کسی که یک کامیون داشته باشد می‌تواند زباله‌ها را جابجا کند. تفاوت در احساسی است که مشتری در طول این تجربه دارد.

این نگرش، خدماتی را که می‌توانست یک کالای عمومی و ساده باشد، به یک برند برتر تبدیل کرد. مشتریان به ۱-۸۰۰-GOT-JUNK؟ پول بیشتری می‌پردازند، نه به این دلیل که حذف زباله به طور اساسی متفاوت است، بلکه به این دلیل که کل تجربه — از تماس تلفنی گرفته تا نظافت نهایی مسیر ورودی — فراتر از انتظارات است.

ساختن یک امپراتوری فرانچایز

مدل کسب‌وکاری که اسکادامور توسعه داد آن‌قدر موفق بود که دانشکده بازرگانی هاروارد آن را به یک موردپژوهی تبدیل کرد. امروزه، ۱-۸۰۰-GOT-JUNK؟ با بیش از ۲,۰۰۰ کامیون در سه کشور و بیش از ۲۵۰ مالک فرانچایز در سراسر آمریکای شمالی و استرالیا فعالیت می‌کند.

O2E Brands با استفاده از همان اصول «اولویت با فرهنگ»، گسترش یافت و شامل WOW 1 DAY PAINTING و Shack Shine شد. این شرکت اهداف جاه‌طلبانه‌ای را تعیین کرده است: ۵۰۰ شریک فرانچایز با ۵۰۰ میلیون دلار فروش در کل سیستم تا پایان سال ۲۰۲۵.

به دنبال آن، افتخارات هم از راه رسیدند. O2E Brands در رتبه سوم فهرست «دوست‌داشتنی‌ترین محیط‌های کاری آمریکا ۲۰۲۵» توسط وال استریت ژورنال قرار گرفت و جایگاهی در فهرست بهترین محیط‌های کاری سال ۲۰۲۵ در بریتیش کلمبیا کسب کرد.

درس‌های کلیدی برای کارآفرینان

۱. چشم‌انداز پیش از تدارکات

توصیه اسکادامور به کارآفرینان: «ابتدا آن چشم‌انداز را داشته باشید، پیرامون آن اعتمادبه‌نفس ایجاد کنید و سپس تیمی را حول آن چشم‌انداز متحد کنید، پیش از آنکه بخواهید بفهمید "چگونه" آن را انجام دهید.»

زمانی که او تمام کارکنان خود را اخراج کرد، می‌دانست که می‌خواهد تجربه مشتری چگونه باشد. جزئیات عملیاتی بعداً شکل گرفتند.

۲. فرهنگ محرک همه چیز است

یک فرهنگ سمی نزدیک بود یک کسب‌وکار سودآور را نابود کند. یک فرهنگ سالم به زیربنای یک امپراتوری ۷۰۰ میلیون دلاری تبدیل شد. درس واضح است: فرهنگ چیزی نیست که صرفاً «داشتنش خوب باشد»؛ بلکه موتوری است که رشد پایدار را به حرکت در می‌آورد.

۳. مدیریت سرمایه، آرام و پیوسته

اسکادامور توصیه می‌کند: «آرام و پیوسته پیروز مسابقه است؛ ولخرجی یک استراتژی نیست. به عنوان یک کارآفرین، وقتی شروع به رشد و گسترش می‌کنید، متوجه می‌شوید که گرفتن بدهی ریسک دارد و گرفتن سرمایه (حقوق صاحبان سهام) نیز ریسک دارد—هر کدام هزینه‌ای دارند. با استراتژی آگاهانه برای مدیریت سرمایه‌ای که دارید، کسب‌وکارتان را بسازید.»

این رویکرد کارآفرینان را مجبور می‌کند به جای تزریق پول به مشکلات، به روش‌های کارآمدتر و مؤثرتر برای فعالیت فکر کنند.

۴. به غریزه خود اعتماد کنید، اما به منتورها گوش دهید

اسکادامور می‌گوید: «به عنوان یک کارآفرین، باید به غریزه خود اعتماد کنید.» اما بلافاصله اضافه می‌کند که «اعتماد به منتورها بخش بسیار مهمی از مسیر من بوده است.»

ایجاد تعادل بین اعتماد به غرایز خود و گشاده‌رویی نسبت به خرد بیرونی حیاتی است. هشدار منتور او در مورد شرکت حمل‌ونقل درست از آب درآمد—حتی زمانی که اسکادامور در ابتدا نمی‌خواست آن را بشنود.

۵. منیت خود را کنترل کنید

اسکادامور در مورد برخی شکست‌ها اعتراف می‌کند: «منیت ما از ما جلوتر زد. ما کارآفرینان زمانی شکست می‌خوریم که منیت خود را مقدم بر هر چیزی قرار دهیم.»

پذیرش آشکار اشتباهات و گفتگو در مورد مسیر پیش رو با ذینفعان، تأثیر بهتری نسبت به تلاش برای پنهان کردن یا کوچک‌نمایی شکست‌ها بر جای می‌گذارد.

عنصر انسانی در عصر هوش مصنوعی

در تد ۲۰۲۵، اسکادامور در مورد اینکه چگونه هوش مصنوعی کسب‌وکارها را بازتعریف می‌کند، تأمل کرد. برداشت او ترس از اتوماسیون نبود، بلکه خوش‌بینی نسبت به ارتباطات انسانی بود.

او مشاهده کرد: «هوش مصنوعی فضایی ایجاد می‌کند تا زمان بیشتری برای حضور در جایی که انسان‌ها اهمیت دارند داشته باشیم. زمان بیشتر برای ارتباطات قلبی با مردم. هوش مصنوعی باید برخی از وظایفی را که دوست نداریم انجام دهیم از دوش ما بردارد و در عین حال زمان ارتباطات شخصی را به سطح بالاتری ارتقا دهد.»

برای کسب‌وکاری که بر پایه تجربه مشتری و فرهنگ محیط کار بنا شده، این دیدگاه اهمیت زیادی دارد. تکنولوژی می‌تواند زمان‌بندی، مسیریابی و وظایف اداری را مدیریت کند. اما تعامل دوستانه هنگام رسیدن کامیون؟ این مورد به شکلی جایگزین‌ناپذیر، انسانی باقی می‌ماند.

از ۷۰۰ دلار تا ۷۰۰ میلیون دلار: اعداد و ارقام

مسیر رشد قابل توجه است:

  • ۱۹۸۹: شروع با ۷۰۰ دلار و یک کامیون
  • ۱۹۹۴: درآمد ۵۰۰,۰۰۰ دلاری با ۱۱ کارمند (که همگی اخراج شدند)
  • ۱۹۹۷: ۱ میلیون دلار درآمد
  • ۲۰۲۵: نزدیک به ۷۰۰ میلیون دلار درآمد در مجموع برندهای O2E
  • هدف ۲۰۲۵: ۵۰۰ شریک فرانچایز، ۵۰۰ میلیون دلار فروش در کل سیستم

پیش‌بینی می‌شود بازار فرانچایز حذف زباله در سال ۲۰۲۵ به ۲.۴۱ میلیارد دلار برسد و تا سال ۲۰۳۴ به ۶.۱۲ میلیارد دلار رشد کند—یک نرخ رشد سالانه مرکب ۹.۶ درصدی. اسکادامور شرکت خود را برای تصاحب سهم قابل توجهی از این بازار در حال گسترش آماده کرده است.

نتیجه‌گیری

داستان برایان اسکادامور واقعاً در مورد حذف زباله نیست. بلکه در مورد داشتن شجاعت برای تصمیم‌گیری‌های سخت، فروتنی برای پذیرش اشتباهات و داشتن چشم‌اندازی برای ساختن چیزی معنادار است.

اخراج ۱۱ کارمند و شروع دوباره، افراطی به نظر می‌رسد. اما تمایل اسکادامور به انجام آنچه غیرممکن به نظر می‌رسید—در کنار چشم‌اندازی شفاف برای آنچه می‌خواست بسازد—مدل کسب‌وکاری را ایجاد کرد که هزاران دارنده فرانچایز با موفقیت آن را تکرار کرده‌اند.

سوال این نیست که آیا با بحرانی روبرو می‌شوید که رهبری شما را به چالش بکشد یا خیر. سوال این است که آیا شفافیت لازم برای تشخیص آنچه نیاز به تغییر دارد و شجاعت لازم برای اقدام بر اساس آن را خواهید داشت؟

امور مالی خود را همزمان با رشد کسب‌وکارتان سازماندهی شده نگه دارید

ساختن یک کسب‌وکار از یک کامیون واحد تا یک امپراتوری فرانچایز، به چیزی بیش از چشم‌انداز و فرهنگ نیاز دارد؛ این کار نیازمند شفافیت مالی در هر مرحله است. چه در حال پیگیری هزینه‌ها برای یک وسیله نقلیه باشید و چه مدیریت درآمد در چندین مکان مختلف، Beancount.io حسابداری متن-ساده (plain-text accounting) را ارائه می‌دهد که به شما شفافیت کامل و کنترل بر داده‌های مالی‌تان را می‌بخشد. بدون جعبه‌های سیاه، بدون وابستگی به فروشنده (vendor lock-in)، و با سوابق آماده برای هوش مصنوعی که با کسب‌وکار شما مقیاس می‌پذیرند. به‌رایگان شروع کنید و ببینید چرا کارآفرینان برای فعالیت‌های اقتصادی در حال رشد خود به حسابداری متن-ساده اعتماد می‌کنند.