نشانههای پایین بودن بیش از حد قیمتهای شما (و کارهایی که باید انجام دهید)
شما سختتر از همیشه کار میکنید. سفارشها از راه میرسند. به نظر میرسد مشتریان راضی هستند. پس چرا حساب بانکی شما اینقدر... خالی است؟
طبق تحقیقات قیمتگذاری، بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد قیمتهایی که به اشتباه انتخاب شدهاند، بیش از حد پایین تعیین شدهاند. این یک اشتباه تایپی نیست؛ اکثریت قریب به اتفاق صاحبان کسبوکارهای کوچک سود احتمالی خود را از دست میدهند، اغلب بدون اینکه متوجه شوند. و برخلاف سایر مشکلات کسبوکار که با صدای بلند خود را نشان میدهند، ارزانفروشی یک قاتل خاموش است که سودآوری شما را تراکنش به تراکنش از بین میبرد.
خبر خوب؟ به محض اینکه نشانههای هشداردهنده را بشناسید، میتوانید استراتژی قیمتگذاری خود را اصلاح کرده و شروع به ساختن یک کسبوکار پایدار کنید. بیایید به شاخصهای گویایی نگاه کنیم که نشان میدهند قیمتهای شما نیاز به تعدیل دارند و گامهای عملی برای اصلاح مسیر را بررسی کنیم.
چرا صاحبان کسبوکارهای کوچک قیمت را پایین تعیین میکنند
قبل از پرداختن به نشانههای هشدار، درک اینکه چرا ارزانفروشی تا این حد رایج است، به شما کمک میکند. اکثر کارآفرینان به دلایل قابل پیشبینی در این تله میافتند:
ترس از دست دادن مشتریان. نگران هستید که افزایش قیمت باعث فرار خریداران شود، بنابراین به جای تمرکز بر ارزش، بر سر قیمت رقابت میکنید.
کمبود اعتمادبهنفس. بهویژه برای ارائهدهندگان خدمات، همیشه این صدای آزاردهنده وجود دارد که میپرسد: «آیا من واقعاً اینقدر می ارزم؟» پاسخ کوتاه: احتمالاً بله.
درک نادرست از بازار. بدون تحقیق مناسب، ممکن است تصور کنید مشتریان نسبت به قیمت حساستر از آن چیزی هستند که در واقعیت هستند.
تفکر مبتنی بر «هزینه بهعلاوه سود». صرفاً اضافه کردن یک درصد سود به هزینههایتان، ارزش واقعی را که ارائه میدهید و آنچه مشتریان حاضرند برای آن بپردازند، نادیده میگیرد.
ترس از حریص به نظر رسیدن. هیچکس نمیخواهد «آن کسبوکاری» باشد که بیش از حد پول میگیرد. اما تفاوت فاحشی بین قیمتگذاری منصفانه و ارزانفروشی وجود دارد.
درک این موانع روانی، اولین قدم برای غلبه بر آنهاست.
نشانه هشدار ۱: شما همیشه ارزانتر از رقبا هستید
لحظهای وقت بگذارید و فضای رقابتی خود را ارزیابی کنید. به ۲ یا ۳ رقیب مستقیم نگاه کنید؛ قیمتهای پایه، پیشنهادات ویژه و قیمتهای تبلیغاتی آنها را بررسی کنید. اگر شما همیشه ارزانترین گزینه هستید، این یک زنگ خطر است.
رهبری بازار از طریق قیمت پایین (Low-cost leader) یک استراتژی تجاری معتبر است، اما تنها در صورتی که عمداً عملیات خود را حول آن ساخته باشید. والمارت میتواند حاشیه سود بسیار ناچیز را تحمل کند چون حجم فروش بسیار بالا و بهینهسازی زنجیره تأمین دارد. آیا شما هم میتوانید چنین ادعایی کنید؟
برای اکثر کسبوکارهای کوچک، ارزانترین بودن به معنای موارد زیر است:
- حاشیه سودی کمتر از آنچه برای بقا لازم است
- جذب مشتریان حساس به قیمت که بیشترین تقاضا را دارند و بیشترین شکایت را میکنند
- نبود فضا برای قیمتگذاری تبلیغاتی زمانی که نیاز به افزایش فروش دارید
- ایجاد ذهنیت کیفیت پایینتر، حتی اگر محصول شما برتر باشد
یک آزمایش: آیا میتوانید در یک فصل کمرونق ۲۰٪ تخفیف بدهید بدون اینکه سود خالص شما نابود شود؟ اگر پاسخ منفی است، قیمتهای پایه شما احتمالاً بسیار پایین هستند.
هنگام ارزیابی قیمت رقبا، فراموش نکنید که تصویر کامل را در نظر بگیرید. یک رقیب آنلاین ممکن است قیمت محصول بالاتری داشته باشد اما آن را با هزینه ارسال جبران کند. یک ارائهدهنده خدمات ممکن است هزینه ساعتی بیشتری بگیرد اما خروجیهای کمتری را شامل شود. موارد مشابه را با هم مقایسه کنید؛ یعنی کل هزینه برای مشتری در ازای ارزش معادل.
نشانه هشدار ۲: تقاضا فراتر از ظرفیت شماست
طبق اصول اولیه اقتصاد: با کاهش قیمت، تقاضا افزایش مییابد. اگر مدام کارها را رد میکنید، موجودیتان تمام میشود یا احساس میکنید در انبوه سفارشها غرق شدهاید، قیمتهای شما سیگنال اشتباهی ارسال میکنند.
تقاضای بسیار زیاد ممکن است حس موفقیت بدهد، اما در واقع نشانهای از ارزانفروشی است. معنای واقعی آن این است:
شما بیش از حد کار میکنید اما درآمد کمی دارید. حجم بالای فروش با حاشیه سود پایین، منجر به فرسودگی شغلی بدون پاداش متناسب میشود.
کیفیت آسیب میبیند. وقتی نمیتوانید به همه کارها برسید، چیزی از دست میرود؛ معمولاً تجربه مشتری، کیفیت محصول یا زندگی شخصی شما.
شما در حال پرداخت یارانه به مشتریان هستید. هر فروش با قیمتی کمتر از حد بهینه، در واقع بخشیدن ارزشی است که میتوانستید به دست آورید.
رشد غیرممکن میشود. شما آنقدر مشغول انجام سفارشهای فعلی هستید که نمیتوانید برای مقیاسپذیری مناسب کسبوکارتان سرمایهگذاری کنید.
راهکار خلاف انتظار، افزایش قیمت است. بله، احتمالاً شاهد افت تقاضا خواهید بود و این دقیقاً همان هدف است. مشتریانی که باقی میمانند نرخهای پایداری میپردازند و به شما فضای تنفس میدهند تا کار باکیفیت ارائه دهید و در رشد کسبوکارتان سرمایهگذاری کنید.
یک ارائهدهنده خدمات که ساعتی ۵۰ دلار میگیرد و ۶۰ ساعت در هفته کار میکند، ۳۰۰۰ دلار درآمد دارد و احتمالاً دچار فرسودگی میشود. همان فرد با نرخ ۷۵ دلار در ساعت و ۴۰ ساعت کار، همان درآمد را با ۲۰ ساعت کار کمتر به دست میآورد. با نرخ ۱۰۰ دلار در ساعت و ۳۰ ساعت کار، او ۳۰۰۰ دلار درآمد خواهد داشت در حالی که نیمی از زمان قبلی را کار کرده است.
نشانه هشدار ۳: حاشیه سود شما بسیار ناچیز است
درآمد نشانه اعتبار است، اما سود نشانه سلامت عقل. اگر صورت سود و زیان شما ارقام فروش خوبی را ن شان میدهد اما مبلغ نهایی که برایتان باقی میماند ناامیدکننده است، احتمالاً قیمتگذاری مقصر اصلی است.
حاشیه سود واقعی خود را محاسبه کنید؛ نه فقط حاشیه سود ناخالص، بلکه آنچه پس از کسر تمام هزینههای عملیاتی، مالیات و یک حقوق معقول برای خودتان باقی میماند. برای بسیاری از کسبوکارهای کوچک، حاشیه سود خالص سالم بسته به صنعت، بین ۱۰ تا ۲۰ درصد است.
اگر با حاشیه ۵٪ یا کمتر فعالیت میکنید، تقریباً هیچ ضربهگیری برای موارد زیر ندارید:
- هزینههای غیرمنتظره یا موارد اضطراری
- سرمایهگذاری در بازاریابی، تجهیزات یا جذب استعداد
- رکود اقتصادی یا فصلهای کمرونق
- اشتباهات، مرجوعیها یا مشکلات مشتریان
حاشیه سود کم همچنین به این معنی است که شما تنها یک ماه بد با مشکلات جریان نقدی فاصله دارید. این یک کسبوکار نیست، بلکه بندبازی است.
خطرناکترین سناریو «سوددهی روی کاغذ و ورشکستگی در واقعیت» است. این اتفاق زمانی میافتد که صاحبان کسبوکار زمان خود را محاسبه نمیکنند، از منابع شخصی برای پوشش شکافها استفاده میکنند یا هر ریال درآمد را بدون برداشت سود، دوباره در کسبوکار سرمایهگذاری میکنند. کسبوکار شما باید به شما حقوقی در حد عرف بازار بپردازد و فراتر از آن، سود ایجاد کند.
نشانه هشدار ۴: مشتریان هرگز به قیمت اعتراض نمیکنند
در اینجا یک تناقض وجود دارد: اگر به معنای واقعی کلمه هیچکس هرگز به قیمتهای شما اعتراض نمیکند، قیمتهایتان بسیار پایین است.
در قیمتگذاری سالم، شما باید برخی از معاملات را به دلیل قیمت از دست بدهید. یک قاعده سرانگشتی خوب این است که اگر ۱۰۰٪ مشتریان حساس به قیمت را جذب میکنید، تمام ارزشی را که ارائه میدهید، به دست نمیآورید.
فقدان مذاکره یا اعتراض به قیمت اغلب نشاندهنده این است که:
- ارزش محصول یا خدمت خود را دستکم میگیرید
- فقط به دنبال جذب شکارچیان تخفیف هستید
- مشتریان ممتاز تصور میکنند کیفیت کار شما پایین است
- قدرت قیمتگذاری قابل توجهی دارید که از آن استفاده نمیکنید
این بدان معنا نیست که باید قیمتی تعیین کنید که از بازار خارج شوید. اما مقداری بازخورد منفی سالم است؛ این یعنی شما در حال آزمایش مرزهایی هستید که بازار تحمل خواهد کرد.
نشانه هشدار ۵: نمیتوانید روی رشد سرمایهگذاری کنید
کسبوکارهای پایدار سود کافی برای تأمین بودجه توسعه خود تولید میکنند. اگر در حالت بقا گرفتار شدهاید - یعنی هزینههای اولیه را پوشش میدهید اما هرگز سرمایهای برای رشد ندارید - مدل قیمتگذاری شما خراب است.
از خود بپرسید:
- آیا میتوانید در صورت نیاز، نیروی کمکی استخدام کنید؟
- آیا بودجهای برای بازاریابی فراتر از تبلیغات دهانبهدهان وجود دارد؟
- آیا میتوانید در ابزارها، تجهیزات یا فناوری بهتر سرمایهگذاری کنید؟
- آیا برای دورههای رکود یا فرصتهای جدید، ذخیره مالی دارید؟
اگر پاسخ به اکثر این موارد «نه» است، به این دلیل نیست که در عملیات کاری اشتباه انجام میدهید؛ شما به سادگی به اندازه کافی پول دریافت نمیکنید تا یک بنگاه اقتصادی پایدار بسازید.
به یاد داشته باشید: هر ریالی که به دلیل قیمتگذاری پایین از دست میدهید، مبلغی است که میتوانست در بازاریابی، تحقیق و توسعه، آموزش کارکنان یا بهبود زیرساختها سرمایهگذاری مجدد شود.
چگونه قیمتگذاری خود را اصلاح کنید
شناخت مشکل، اولین قدم است. در اینجا نحوه رسیدگی به آن آمده است:
انجام یک تحلیل هزینه واقعی
بسیاری از صاحبان کسبوکارهای کوچک قیمت را پایین تعیین میکنند چون هزینههای خود را به طور کامل درک نمیکنند. همه چیز را محاسبه کنید:
- هزینههای مستقیم (مواد، نیروی کار، حمل و نقل)
- هزینههای سربار (اجاره، خدمات شهری، بیمه، نرمافزار)
- زمان شما با نرخهای منصفانه بازار
- مالیات و هزینههای انطباق
- یک حاشیه سود برای رشد
هنگامی که هزینههای واقعی خود را بدانید، کفی دارید که پایینتر از آن نمیتوانید به طور پایدار فعالیت کنید.
تحقیق درباره قیمتگذاری مبتنی بر ارزش
به جای اینکه بپرسید «هزینه چیزها چقدر است؟»، بپرسید «چه ارزشی ارائه میدهم؟». یک پروژه طراحی گرافیک که برای یک پست وبلاگ استفاده میشود، ارزش کمتری نسبت به پروژهای دارد که برای بازسازی برند اصلی یک شرکت استفاده میشود. مشاورهای که به یک شرکت کمک میکند ۱۰۰,۰۰۰ دلار صرفهجویی کند، میتواند شارژ ۲۰,۰۰۰ دلاری را توجیه کند - این هنوز هم ۸۰٪ بازگشت سرمایه برای مشتری است.
برای بسیاری از کسبوکارها، دریافت ۱۵ تا ۲۵ درصد از ارزش ایجاد شده، یک رویکرد قیمتگذاری معقول است. اما شما تنها زمانی میتوانید این کار را انجام دهید که ارزشی را که ارائه میدهید درک کرده و بتوانید آن را به درستی بیان کنید.