چگونه کارگردان ایکس با ترجیح دادن مهارت بر پول، مسیر شغلی خود را ساخت
اکثر فریلنسرها بر سر قیمتگذاری دچار چالش میشوند. اگر قیمت خیلی بالایی بدهید، پروژه را از دست میدهید. اگر قیمت خیلی پایینی بدهید، نمیتوانید اجارهخانه را پرداخت کنید. دایرکتور ایکس (Director X) که با نام جولین کریستین لوتز (Julien Christian Lutz) متولد شده، رویکرد کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت: او بهطور منظم از دستمزدهای کارگردانی خود چشمپوشی میکرد تا بتواند پول بیشتری را صرف کیفیت تولید کند. این حرکتی است که روی کاغذ بیپروا به نظر میرسد، اما به او کمک کرد تا یکی از شناختهشدهترین پورتفولیوهای بصری را در تاریخ موسیقی بسازد.
از ویدیوهای "Hotline Bling" دریک گرفته تا "Work" ریانا، "King Kunta" کندریک لامار و "Boyfriend" جاستین بیبر، دایرکتور ایکس به ظاهر موسیقی پاپ شکل داده است. مسیر حرفهای او مطالعه موردی در مورد اتفاقاتی است که وقتی یک متخصص خلاق، کار خود را به عنوان یک سرمایهگذاری بلندمدت میبیند و نه مجموعهای از تراکنشها، رخ میدهد.
درسهای سفر او برای هر فریلنسر، مشاور یا کارآفرین خلاقی که سعی در ساختن چیزی ماندگار دارد، کاربرد دارد.
از کتابهای کمیک تا سرو قهوه
دایرکتور ایکس با مدرک سینما یا ارتباطات صنعتی شروع نکرد. او که در تورنتو با ریشههای ترینیدادی و سوئیسی بزرگ شده بود، اولین جاهطلبیهای خلاقانهاش در زمینه هنر کتابهای کمیک و طراحی گرافیک بود. فیلم حتی در رادار او هم نبود.
این وضعیت زمانی تغییر کرد که او دورهی کارآموزی خود را در Much Music، معادل MTV در کانادا، آغاز کرد. مواجهه با ویدیوهای موسیقی جرقهای در او ایجاد کرد، اما حرکت بعدی او بود که مسیر حرفهایاش را رقم زد: او کار برای هایپ ویلیامز (Hype Williams)، کارگردان افسانهای ویدیوهای هیپ-هاپ که به تولیدات بصری پرزرق و برق شهرت داشت، را شروع کرد.
این شغل مجلل نبود. دایرکتور ایکس روزهای اول خود را با آوردن قهوه و جابجا کردن بستهها سپری کرد؛ از آن دسته کارهای سختی که باعث میشود اکثر افراد خلاق و بلندپرواز، انتخابهای زندگی خود را زیر سوال ببرند. اما او تماشا میکرد. او یاد میگرفت که ویلیامز چگونه روایتهای بصری را میسازد، چگونه از رنگ و طراحی صحنه برای ایجاد فضا استفاده میکند و از همه مهمتر، چگونه هر ویدیو را "در مورد چیزی" میسازد.
این درس آخر به ستارهی راهنمای خلاقیت دایرکتور ایکس تبدیل شد. همانطور که ویلیامز به او آموخت، یک ویدیو موسیقی نیازی به داستانی سنتی ندارد. میتواند در مورد یک پالت رنگی، یک بافت یا یک حسوحال باشد. اما باید در مورد چیزی آگاهانه باشد. تصاویر تصادفی که روی موسیقی گذاشته میشوند کارگردانی نیستند، بلکه تزئین هستند.
اولین پروژهای که نزدیک بود همه چیز را تمام کند
اولین ویدیوی موسیقی حرفهای دایرکتور ایکس برای تریسی لی با حضور باستا رایمز و پایریت امسی، به اعتراف خودش، یک شکست بزرگ بود. برای بسیاری از کارگردانان مشتاق، شکستی در اولین تجربه کافی است تا باعث تغییر شغل شود.
در عوض، دایرکتور ایکس با تبدیل شدن به فردی که وسواسگونه خودآموز بود، واکنش نشان داد. او کتابهای مربوط به فیلمبرداری، نورپردازی، تکنیک کارگردانی، گریم و کار با تجهیزات را با ولع مطالعه کرد. او اساساً یک برنامهی درسی مدرسه فیلمسازی برای خودش از قفسههای کتابخانه و کتابفروشیها ساخت و هر چیزی را که برنامههای سنتی پوشش میدادند، مطالعه کرد.
این رویکرد یادگیری خودمحور، یک طرز فکر کارآفرینی مهم را آشکار میکند: شکست یک حکم نهایی نیست، بلکه داده است. ویدیو شکست خورد، که دقیقاً به او گفت چه چیزهایی را نمیداند. او به جای عقبنشینی به حاشیه امن طراحی گرافیک، شکافهای دانش خود را ترسیم کرد و بهطور سیستماتیک آنها را پر کرد.
ساختن یک سبک متمایز
آنچه دایرکتور ایکس را از صدها ک ارگردان ویدیوی موسیقی لایق دیگر متمایز میکند، امضای بصری اوست. او برای صحنههای گرافیکی در مقیاس بزرگ شناخته شد؛ رنگهای جسورانه، محیطهای ساختاریافته و ترکیببندیهایی که بیشتر شبیه به اینستالیشنهای هنری متحرک هستند تا فیلمهای سنتی.
این یک برندسازی تصادفی نبود. این نتیجهی طبیعی شاگردی نزد هایپ ویلیامز و ترکیب آن با پسزمینهی طراحی گرافیک او بود. حساسیت کتابهای کمیک که در نوجوانی در او شکل گرفته بود هرگز از بین نرفت؛ بلکه به یک زبان سینمایی تبدیل شد که به مزیت رقابتی او بدل گشت.
درس کسبوکار در اینجا برای هر فریلنسری حیاتی است: سبک شما خندق (Moat) شماست. در بازاری که توانمندی فنی حداقل انتظار است، صرفاً "خوب" بودن برای گرفتن کارهای تراز اول کافی نیست. شما باید بهطور قابل تشخیص و بدون تردید، خودتان باشید. مشتریان دایرکتور ایکس را به خاطر اینکه میتواند دوربین را به درستی به سمت هدفی بگیرد، استخدام نمیکنند. آنها او را استخدام میکنند چون محصولی میخواهند که شبیه به تولیدات دایرکتور ایکس باشد.
وقتی تیم دریک برای "Hotline Bling" به سراغ او آمدند، بهطور خاص به این دلیل آمدند که به دنبال تصویری گرافیکی و مبتنی بر صحنه بودند که امضای دایرکتور ایکس بود. آنها به کارهای قبلی او با شان پل ارجاع دادند؛ کارهایی که سالها پیش از آن تماس تلفنی، در حال ساختن برند او بودند.
طرح اولیه "Hotline Bling"
ویدیوی "Hotline Bling" بدون شک یکی از تاثیرگذارترین ویدیوهای موسیقی از نظر فرهنگی در دهه ۲۰۱۰ است. این ویدیو باعث ایجاد میمهای بیشماری شد، جیمز تورل (هنرمند هنرهای تجسمی) را واداشت تا علناً بر تاثیر بصری چیدمانهای نوری خود اعتراف کند و به لحظهای تعیینکننده در هویت بصری دریک تبدیل شد.
خودِ تولید بهطور قابل توجهی ساده بود: صحنههای کاربردی، محیطهای با تغییر رنگ و یک فیلمبرداری دو روزه. بدون جلوههای ویژه CGI و بدون روایت پیچیده. فقط مردی که در فضاهایی با نورپردازی زیبا میرقصد.
فرآیند خلاقانه دایرکتور ایکس برای این ویدیو، رویکرد او به همکاری را نشان میدهد. دریک فقط در صحنه حاضر نشد تا اجرا کند، او از مرحلهی مفهومسازی تا تکمیل درگیر بود. همانطور که دایرکتور ایکس توصیف میکند، بهترین روابط کاری زمانی اتفاق میافتند که هنرمندان به جای اجراکنندگان غیرفعال، به عنوان مدیران خلاق عمل کنند. او توضیح میدهد: "ای ن تبدیل به یک مشارکت میشود. آنها بیشتر یک شریک هستند تا کسی که فقط میآید، جلوی دوربین میایستد و میرود."
این مدل همکاری ارزش مطالعه برای هر کسی که با مشتریان کار میکند را دارد. بهترین نتایج زمانی حاصل میشوند که هر دو طرف روی جهتگیری خلاقانه سرمایهگذاری کنند، نه زمانی که یک طرف دیکته میکند و طرف دیگر اجرا.
چرا او از دستمزدهای خود چشمپوشی کرد
اینجاست که فلسفه کسبوکار «کارگردان اکس» (Director X) شکلی نامتعارف به خود میگیرد. با وجود اینکه او یکی از پرطرفدارترین کارگردانان در دنیای موسیقی است، بارها از دستمزد شخصی کارگردانی خود چشمپوشی کرده تا آن پول را صرف «ارزش تولید» (Production Value) کند؛ یعنی دکورهای بهتر، تجهیزات پیشرفتهتر و هر آنچه که در تصویر دیده میشود و کیفیت کار را ارتقا میدهد.
در ظاهر، این کار به معنای از دست دادن پول نقد به نظر میرسد. اما در عمل، این یک استراتژی سرمایهگذاری بلندمدت بود. هر دلاری که صرف کیفیت تولید میشد، پورتفولیو (نمونه کارهای) او را قویتر میکرد. هر ویدئویی که فراتر از بودجهاش به نظر میرسید، اعتبار او را بالا میبرد. و در دنیای فریلنسریِ خلاق، اعتبار همان دارایی است که با گذشت زمان، سود مرکب تولید میکند.
محاسبات ریاضی آن به این صورت است: دستمزد کارگردانی، هزینههای زندگی شما را برای یک ماه تامین میکند. اما یک اثر ماندگار در پورتفولیو که به یک نماد تبدیل شود، تا ده سال سوددهی خواهد داشت. کارگردان اکس در واقع در حال سرمایهگذاری مجدد روی «ارزش ویژه برند» خود بود؛ او با هر پروژه هم به عنوان یک محصول برای مشتری و هم به عنوان یک سرمایهگذاری برای قدرت درآمدزایی آیندهاش برخورد میکرد.
این استراتژی برای همه مناسب نیست؛ شما باید ثبات مالی کافی برای تحمل ضربههای کوتاهمدت را داشته باشید. اما اصل موضوع به طور گستردهای صدق میکند: گاهی اوقات باارزشترین کاری که میتوانید برای حرفه خود انجام دهید، بهینهسازی برای کیفیت خروجی است، نه جبران خدمات فوری مالی.
بیزنسِ پشتِ هنر
کارگردان اکس فقط موزیکویدئو کارگردانی نمیکرد؛ او زیرساخت میساخت. او شرکت های تولیدی متعددی از جمله Creative Soul (بخشی از شرکت بزرگتر S8) را بنیانگذاری کرد که از طریق آن «Hotline Bling» و دیگر پروژههای بزرگ را فیلمبرداری کرد. او خط تولید پوشاک X Fit را با همکاری برند تناسب اندام کانادایی Ice Gear راهاندازی کرد. او همچنین چیدمانهای هنری برای جشنواره Nuit Blanche تورنتو خلق کرد.
هر یک از این سرمایهگذاریها برند او را فراتر از قالب موزیکویدئو گسترش داد، در حالی که از همان مهارتهای اصلی او یعنی داستانسرایی بصری و ارتباط فرهنگی بهره میبرد.
او همچنین به همراه دوست دوران کودکیاش، دانیل آدامز، موسسه Operation Prefrontal Cortex را بنیان نهاد؛ یک طرح غیرانتفاعی با هدف کاهش خشونتهای مسلحانه در تورنتو از طریق ذهنآگاهی و مدیتیشن. این اقدام پس از آن صورت گرفت که خودِ کارگردان اکس قربانی خشونت مسلحانه در ملاء عام شد؛ تجربهای که نگاه او را نسبت به آنچه پلتفرمش میتواند فراتر از سرگرمی انجام دهد، تغییر داد.
تنوعبخشی به مسیر شغلی او، الگوی مشترکی را در میان کارآفرینان خلاق موفق نشان میدهد: آنها تمام درآمد خود را در یک سبد نمیگذارند، اما هر سبد به هویت و مهارتهای اصلی آنها متصل است.
درسهایی برای فریلنسرهای خلاق
مسیر حرفهای کارگردان اکس چندین اصل را ارائه میدهد که برای هر کسی که در حال ساخت یک کسبوکار خلاق است، کاربرد دارد.
با وسواس روی حرفه خود سرمایهگذاری کنید
توصیه کارگردان اکس مستقیم است: «اگر زندگی خود را وقف به کمال رساندن حرفه خود کنید، و منظورم واقعاً وسواس داشتن روی آن است، پول به طور طبیعی به دنبال آن خواهد آمد.» این یک حرف انگیزشی توخالی نیست، بلکه یک استراتژی تجاری است. در زمینههای خلاقانه، شکاف کیفی بین «خوب» و «استثنایی» تعیینکننده همه چیز است: مشتریانی که جذب میکنید، نرخ دستمزدی که تعیین میکنید و طول عمر فعالیت حرفهای شما.
برند خود را از طریق آثارتان بسازید
هر پروژه، بخشی از پورتفولیوی شماست. کارگردان اکس درک کرده بود که خودِ کار، همان بازاریابی است. او نیازی به مشاور برندسازی شخصی یا استراتژی رسانههای اجتماعی نداشت. ویدئوهای او خود گویای همهچیز بودند و هر کدام هویت بصری او را به عنوان انتخاب اول برای انواع خاصی از پروژهها تثبیت میکردند.
بیش از آنچه فکر میکنید لازم است، مطالعه کنید
یکی از توصیههای غافلگیرکننده کارگردان اکس برای کارگردانان مشتاق، مطالعه گسترده است—و نه فقط درباره فیلمسازی. او به طور خاص کتاب «آیین دوستیابی» اثر دیل کارنگی را توصیه میکند و تأکید دارد که کارگردانی به همان اندازه که مربوط به ترکیببندی بصری است، به مدیریت افراد و روابط نیز بستگی دارد. مهارتهای خلاقانه شما را وارد اتاق میکند، اما مهارتهای بینفردی شما را در آنجا نگه میدارد.
با همکاری به عنوان یک مشارکت برخورد کنید
بهترین روابط با مشتری، معاملاتی نیستند؛ بلکه تعاملی و مشارکتی هستند. موفقترین پروژههای کارگردان اکس حاصل کار با هنرمندانی بود که شرکای خلاق فعالی بودند، نه سوژههایی منفعل. به دنبال مشتریانی باشید که به اندازه شما به کیفیت کار اهمیت میدهند.
اولین شکست شما، آخرین فصل زندگیتان نیست
اولین ویدئوی کارگردان اکس شکست خورد. او میتوانست از این کار دست بکشد، اما در عوض، آن شکست را به عنوان یک تشخیص جامع از نقاط ضعف خود در نظر گرفت و ماهها وقت صرف رفع تکتک آنها کرد. تمایل به شکست خوردن در برابر انظار عمومی و سپس انجام کارهای سخت و بدون زرقوبرق برای بهبود ، همان چیزی است که فریلنسرهای حرفهای را از کسانی که فقط یک بار فریلنسری را امتحان کردهاند، متمایز میکند.
واقعیت مالی مسیرهای شغلی خلاقانه
داستان کارگردان اکس تنشی را برجسته میکند که هر متخصص خلاقی با آن روبروست: شکاف بین سرمایهگذاری هنری و بازده مالی همیشه در یک جدول زمانی پیشبینیبنیان بسته نمیشود. تمایل او به چشمپوشی از دستمزدها تنها به این دلیل کارساز بود که او درک روشنی از موقعیت مالی خود و استراتژی مشخصی برای چگونگی به ثمر نشستن آن فداکاریها داشت.
برای کارآفرینان خلاق در هر مرحله، نگهداری سوابق مالی شفاف فقط یک وظیفه اداری نیست؛ بلکه همان چیزی است که به شما اعتمادبهنفس میدهد تا شرطبندیهای استراتژیک روی آینده حرفهای خود انجام دهید. دانستن دقیق جایگاه مالیتان به این معنی است که میتوانید تفاوت بین یک سرمایهگذاری هوشمندانه روی پورتفولیوی خود و یک قمار بیپروا که از عهدهاش برنمیآیید را تشخیص دهید.
کسبوکار خلاق خود را در مسیر درست نگه دارید
چه فریلنسری باشید که مجدداً در حرفه خود سرمایهگذاری میکند و چه کارآفرینی خلاق که در حال تنوع بخشیدن به جریانهای درآمدی خود است، شفافیت مالیِ روشن همان چیزی است که تصمیمگیریهای استراتژیک را ممکن میسازد. Beancount.io حسابداری متنساده را ارائه میدهد که به شما شفافیت و کنترل کامل بر دادههای مالیتان میدهد—دارای سیستم کنترل نسخه، قابل برنامهنویسی، و ساخته شده برای افرادی که میخواهند اعداد خود را درک کنند، نه اینکه فقط آنها را بایگانی کنند. رایگان شروع کنید و پایه و اساس مالی که حرفه خلاقانه شما شایسته آن است را بنا کنید.