چگونه یک پروژه جانبی در آخر هفته میتواند کل مسیر شغلی شما را متحول کند (و اشتباهی که اکثر مردم مرتکب میشوند)
امروزه تقریباً از هر چهار بزرگسال در ایالات متحده، یک نفر دارای یک فعالیت جانبی (Side hustle) است، اما تعداد بسیار کمی از این پروژهها به چیزی فراتر از یک سرگرمی تبدیل میشوند. تفاوت بین یک پروژه جانبی که شکست میخورد و پروژهای که مسیر شغلی شما را متحول میکند، معمولاً به چند تصمیم محدود میشود که هیچ ارتباطی به استعداد یا شانس ندارند.
این مسیر را در نظر بگیرید: یک متخصص بازاریابی متوجه خلأ در پوشش پادکستهای مربوط به اکوسیستم فناوری محلی خود میشود. او یک آخر هفته را صرف یادگیری نحوه ضبط صدا میکند، چند قسمت منتشر میکند که تقریباً هیچکس به آنها گوش نمیدهد، بعد از دو ماه تا مرز رها کردن کار پیش میرود و سپس — چون به مسیرش ادامه داد — به عنوان معاون بازاریابی در یک استارتاپ میلیارد دلاری منصوب میشود. این یک داستان خیالی نیست. این داستان واقعی است که چگونه پروژه جانبی یک بازاریاب، زنجیرهای از فرصتها را ایجاد کرد که هیچ رزومه یا درخواست شغ لی نمیتوانست آنها را به ارمغان بیاورد.
درسهای این سفر برای هر کسی که به فکر راهاندازی چیزی در کنار کار اصلی خود است — خواه پادکست، خبرنامه، انجمن یا یک محصول کوچک — صدق میکند. در ادامه آنچه واقعاً مؤثر است آورده شده است.
قبل از اینکه آماده شوید، شروع کنید
بزرگترین مانع برای راهاندازی یک پروژه جانبی، کمبود مهارت یا منابع نیست؛ بلکه انتظار برای اجازه گرفتن یا رسیدن به کمال است.
بیشتر پروژههای جانبی موفق به یک شکل شروع میشوند: کسی متوجه یک مشکل یا خلأ میشود، یک آخر هفته را صرف یادگیری اصول اولیه میکند و چیزی ناقص را منتشر میکند. اولین قسمت یک پادکست ممکن است کیفیت پایینی داشته باشد. اولین خبرنامه ممکن است غلطهای املایی داشته باشد. اولین نسخه یک محصول ممکن است نیمی از ویژگیهایی را که تصور میکردید، نداشته باشد. هیچکدام از اینها به اندازه «ارائه و انتشار» اهمیت ندارند.
چرا؟ چون از انتشار یک چیز ناقص، بسیار بیشتر از برنامهریزی برای ده چیز کامل یاد میگیرید. وقتی چیزی را به دنیا عرضه میکنید، بازخوردهای واقعی از افراد واقعی دریافت میکنید که به شما میگوید آیا واقعاً مشکلی را حل میکنید یا صرفاً دارید نیاز شخصی خودتان را برطرف میکنید.
اقدام عملی: به خودتان یک مهلت یکهفتهای برای راهاندازی پروژه جانبی در سادهترین شکل ممکن بدهید. نه یک ماه. نه یک فصل. یک هفته. هر آنچه در آن زمان میتوانید بسازید، بنویسید یا ضبط کنید، نقطه شروع شماست.
تداوم مهمتر از کیفیت است (در ابتدا)
الگویی وجود دارد که تقریباً در هر پروژه جانبی موفقی تکرار میشود: یک شروع پرشور، افت انگیزه پس از چند هفته، و سپس یک نقطه تصمیمگیری حیاتی. بیشتر مردم در این مرحله دست از کار میکشند. کسانی که ادامه میدهند، همانهایی هستند که چیزی معنادار میسازند.
رمز موفقیت، تولید محتوای شگفتانگیز از روز اول نیست؛ بلکه حضور مداوم است، به گونهای که مخاطب شما شروع به انتظار برای شما کند. یک قسمت پادکست هفتگی، یک خبرنامه منظم، یک پست روزانه در رسانههای اجتماعی — قالب کار کمتر از ریتم و تداوم آن اهمیت دارد.
وقتی کار را متوقف میکنید، اتفاق جالبی میافتد. مردم متوجه میشوند. آنها ایمیل میزنند و میپرسند کجا رفتید. این سیگنال کوچک — مدرکی بر اینکه کسی در آنجا واقعاً اهمیت میدهد — سوختی است که شما را در مرحله دشوار میانی که کار بیفایده به نظر میرسد، به پیش میبرد.
چگونه وقتی انگیزه کم میشود، تداوم را حفظ کنیم؟
- کارهایتان را دستهبندی کنید: زمانی که انرژیتان بالاست، چندین قطعه محتوا را در یک جلسه تولید کنید.
- استانداردها را پایین بیاورید: یک قسمت کوتاه یا یک پست مختصر بینهایت بهتر از هیچ است.
- توالی خود را ثبت کنید: از یک تقویم ساده برای علامتگذاری روزهایی که محتوا منتشر میکنید استفاده کنید و از قطع نشدن این زنجیره محافظت کنید.
- یک شریک پاسخگو پیدا کنید: کسی که او هم به طور منظم خروجی دارد و متوجه عدم فعالیت شما میشود.
رد شدن نوعی تحقیق است
هر پروژه جانبی که شامل ارتباط با دیگران باشد — برای جذب حامی مالی، مشارکت، مصاحبه یا فروش — با رد شدن مواجه خواهد شد. نحوه تفسیر شما از این رد شدن، تعیین میکند که آیا متوقف میشوید یا سرعت میگیرید.
تغییر نگرشی که همهچیز را دگرگون میکند: هر «نه» حاوی اطلاعات است. وقتی یک حامی مالی بالقوه میگوید مخاطبان شما به اندازه کافی زیاد نیستند، دقیقاً به شما میگوید که قبل از بازگشت مجدد باید به چه عددی برسید. وقتی یک مشتری بالقو ه میگوید محصول شما مشکل او را حل نمیکند، به شما میگوید که مشکل بعدی برای حل کردن چیست.
این یک مثبتاندیشی سمی نیست، بلکه یک چارچوب عملی است. به جای دستهبندی پاسخها به «بله» (خوب) یا «نه» (بد)، آنها را به «بله» (ادامه بده) یا «هنوز نه، به این دلیل که...» (یاد بگیر و اصلاح کن) دستهبندی کنید.
کارآفرینانی که موفقترین کسبوکارها را از پروژههای جانبی میسازند، کسانی نیستند که از رد شدن اجتناب میکنند؛ بلکه کسانی هستند که به طور سیستماتیک آنها را جمعآوری کرده و برای کسب بینش استخراج میکنند.
قبل از داشتن محصولی برای فروش، مخاطب بسازید
یکی از غیرمنتظرهترین درسها از کارآفرینان موفق پروژههای جانبی این است: شروع به ساختن مخاطب کنید، خیلی قبل از اینکه محصول یا خدماتی برای فروش داشته باشید.
یک پادکست، خبرنامه یا انجمنی که صادقانه به مردم کمک میکند، چیزی خلق میکند که با پول نمیتوان خرید: اعتماد. وقتی در نهایت چیزی برای ارائه پیدا کردید، از صفر شروع نمیکنید. شما آن را به افرادی پیشنهاد میدهید که از قبل نام شما را میشناسند، به دیدگاه شما احترام میگذارند و باور دارند که مشکلاتشان را درک میکنید.
این رویکرد مدل کسبوکار سنتی را دگرگون میکند. به جای ساختن یک محصول و سپس تلاش برای پیدا کردن مشتری، شما در حال ساختن رابطه با مشتریان بالقوه هستید و سپس دقیقاً همان چیزی را خلق میکنید که آنها نیاز دارند.
چارچوب اولویتدهی به مخاطب
۱. یک نیش (niche) خاص انتخاب کنید: «بازاریابی» بیش از حد گسترده است. «بازاریابی B2B SaaS برای شرکتهای دارای ۵۰ تا ۲۰۰ کارمند» یک جامعه است. ۲. بهطور مستمر ارزش رایگان خلق کنید: آنچه میدانید را به اشتراک بگذارید، با کارشناسان مصاحبه کنید و منابع مفید را گردآوری کنید. ۳. بر روی پلتفرمهای مالکیتی بسازید: لیستهای ایمیل و انجمنهایی که کنترل میکنید، ارزشمندتر از دنبالکنندگان شبکههای اجتماعی هستند که اجاره کردهاید. ۴. بیشتر از آنکه منتشر کنید، گوش دهید: بهترین ایدههای محتوایی از سوالاتی میآیند که مخاطبان شما واقعاً میپرسند.
بازاریابی ایمیلی همچنان یکی از قدرتمندترین کانالها برای سازندگان پروژههای جانبی است. برخلاف شبکههای اجتماعی که الگوریتمها تصمیم میگیرند چه کسی محتوای شما را ببیند، ایمیل به شما خط مستقیمی به افرادی میدهد که برای شنیدن از شما ابراز تمایل کردهاند. این توزیع مالکیتی جایگزینناپذیر است.
شناخت زمان تغییر برند از «پروژه جانبی» به «کسبوکار»
یک گذار روانشناختی زمانی رخ میدهد که یک پروژه جانبی شروع به جذب مخاطب واقعی میکند و نحوه مدیریت آن اهمیت دارد.
بسیاری از افراد مدتها پس از اینکه فعالیتشان به چیزی فراتر تبدیل شده است، همچنان آن را یک «پروژه جانبی» مینامند. این طرز فکر آنها را عقب نگه میدارد. شرکا، حامیان مالی و مشتریان بالقوه با یک «پروژه جانبی» متفاوت از یک «کسبوکار» برخورد میکنند. نام اهمیت دارد.
یک نشانه مؤثر: نامی برای پروژه خود انتخاب کنید که نام شخصی شما نباشد. وقتی پروژه جانبی شما هویت برند خود را داشته باشد — یک نام، یک هویت بصری و یک ارزش پیشنهادی واضح — مردم با آن مانند یک شرکت برخورد میکنند. آنها جلسه میگذارند. قرارداد امضا میکنند و دیگران را ارجاع میدهند.
این به معنای آن نیست که باید شغل روزانه خود را رها کنید یا در همان روز اول شرکت ثبت کنید. بلکه به معنای تشخیص لحظهای است که پروژه شما از چارچوب «صرفاً یک سرگرمی» بزرگتر شده و دادن فضا به آن برای تبدیل شدن به آنچه در حال تبدیل شدن به آن است.
مهارتهایی که میسازید، محصول واقعی هستند
نادیده گرفتهشدهترین مزیت یک پروژه جانبی، درآمدی که ایجاد میکند یا مخاطبی که میسازد نیست؛ بلکه مهارتهایی است که با انجام دادن تمام کارها توسط خودتان توسعه میدهید.
وقتی یک پروژه جانبی را اداره میکنید، مجبور میشوید چیزهایی را یاد بگیرید که هیچ شرح شغلی هرگز بهطور همزما ن از شما نمیخواهد:
- تولید محتوا: نوشتن، ضبط، تدوین و انتشار
- فروش و ارتباطات: ارسال ایمیل سرد به غریبهها، متقاعد کردن حامیان مالی و مذاکره در مورد قراردادها
- مهارتهای فنی: ساخت وبسایت، مدیریت لیست ایمیل و راهاندازی ابزارهای تحلیل (آنالیتیکس)
- مدیریت مالی: رهگیری درآمدها و هزینهها، قیمتگذاری پیشنهادها و مدیریت جریان نقدی
- ساختن انجمن: ایجاد فضاهایی برای تعامل افراد، مدیریت گفتگوها و تقویت مشارکت
این مهارتهای چندوظیفهای شما را در شغل روزانهتان به شدت مؤثرتر میکنند، حتی اگر پروژه جانبی شما هرگز به منبع اصلی درآمدتان تبدیل نشود. بازاریابی که شخصاً حامیان مالی جذب کرده، یک لیست ایمیل را از صفر ساخته و صورت سود و زیان (P&L) را مدیریت کرده است، نسبت به کسی که فقط در یک سازمان موجود فعالیت کرده، دیدگاه کاملاً متفاوتی به کار خود دارد.
اشتباهات رایجی که پروژههای جانبی را نابود میکنند
ساخت بیش از حد قبل از عرضه
صرف ماهها زمان برای بینقص کردن یک محصول، وبسایت یا کتابخانه محتوا قبل از به اشتراک گذاشتن هر چیزی با جهان. راه حل: با حداقل نسخه قابل ارائه (MVP) شروع کنید و بر اساس بازخوردهای واقعی تکرار کنید.
تلاش برای کسب درآمد خیلی زود
قرار دادن تبلیغات در پادکستی با ۵۰ شنونده یا پولی کردن خبرنامهای با ۲۰۰ مشترک. ابتدا ارزش و اعتماد بسازید. کسب درآمد به دنبال وفاداری مخاطب میآید، نه اندازه مخاطب.
نادیده گرفتن اعداد
عدم رهگیری معیارهای پایه مانند مشترکین ایمیل، نرخ تعامل یا درآمد به ازای هر مشتری. شما نمیتوانید چیزی را که اندازهگیری نمیکنید بهبود ببخشید، و حس درونی راهنمای غیرقابل اعتمادی برای تصمیمات تجاری است.
بیش از حد گسترده عمل کردن
تلاش برای جذب همه به جای خدمترسانی عمیق به یک جامعه خاص. موفقترین پروژههای جانبی که به کسبوکار تبدیل شدهاند، بر روی نیشهای بسیار خاصی بنا شدهاند که سازنده واقعاً مشکلات مخاطب را درک میکند.
انجام دادن کارها به تنهایی
عدم ارتباط با دیگرانی که در همان مسیر هستند. شبکههای همتا، گروههای مسترمایند و انجمنهای تخصصی، مسئولیتپذیری، بازخورد و فرصتهایی را فراهم میکنند که سازندگان انفرادی آنها را از دست میدهند.